jeudi 11 novembre 2010

نیجریه: دولت ایران در ارسال محموله سلاح دست داشته است

نیجریه: دولت ایران در ارسال محموله سلاح دست داشته است
رادیو فردا : مقامات رسمی اطلاعات و امنیت نیجریه می گویند بر اساس تحقیقات و نتیجه گیری آن ها، دولت ایران در ارسال محموله تسلیحاتی که در ماه گذشته ضبط و توقیف شد، دست داشته است. وزیر خارجه نیجریه اعلام کرد منوچهر متکی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی قول همکاری صد در صد را در این تحقیقات داده است.
به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، اسرائیل در زمان توقیف این محموله، دولت ایران را مقصر دانسته و گفت که برای انتقال به غزه بوده است اما ماموران اطلاعاتی نیجریه می گویند این محموله از سوی ایران و با همکاری برخی از گروه های سیاسی ارسال شده تا در صورتی که این گروه ها در انتخابات عمومی آتی، ناموفق شدند، ناامنی ایجاد کنند.
در بارنامه این کشتی در زمانی که بندر آبی ایران را ترک کرد، محموله کشتی ابزار راه و ساختمان ذکر شده بود اما در بندر لاگوس در نیجریه، 13 کانتینر بازرسی شد که در آن ها راکت های 107 میلی متری، تفنگ و مهمات دیده شد.
حسین عبداللهی، سفیر جمهوری اسلامی ایران در نیجریه حاضر به واکنش در مورد این گزارش، نشده است. آقای عبداللهی پیشتر گفته بود هیچ مدرکی در مورد ارتباط این محموله با دولت ایران وجود ندارد. رویترز گزارش داد که وزارت خارجه نیجریه، سفیر ایران را احضار کرده است.
بازرسان نیجریه ای می گویند مسیر یک نامه اداری را دنبال کردند که نشان می دهد سفارت ایران در نیجریه از یکی از دو ایرانی که مشکوک به قاچاق این تسلیحات هستند، برای دریافت روادید حمایت کرده است. همچنین گفتند که فرد مظنون برای سفارت ایران در پایتخت نیجریه کار می کند.
دولت نیجریه می گوید دو فرد مظنون عبارتند از: «عظیمی آقاجانی» و «سید اکبر طهماسبی» شهروندان ایرانی که تحت عنوان شرکت ساخت و ساز و تجارت بین المللی در تهران، این محموله سلاح را فرستاده اند. دولت نیجریه می گوید احتمال دارد این دو در حال حاضر در سفارت ایران در پایتخت نیجریه، مخفی شده باشند.
به گفته مقامات رسمی دولت نیجریه، «آقاجانی» پس از ارسال نامه ای از سوی سفارت ایران در نیجریه که از درخواست روادید او حمایت کرده بود، توانسته روادید بگیرد. کسی که این نامه را فرستاده، «شیخ علی عباس عثمان» است که با نام مستعار «عباس جگا» معروف است و پیشتر در بخش زبان های حواصیلی رادیو تهران کار کرده و در ایران تحصیل کرده است.
«طهماسبی» هم پس از ارسال نامه حمایت و پشتیبانی از سوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی، توانسته روادید دریافت کند. دلیل آن هم «کمک اداری» به سفارت ایران در پایتخت نیجریه، عنوان شده بود. این دو هنوز ردیابی نشده و دستگیر نشده اند.
یک مقام رسمی دولت نیجریه گفت:« ما تقریبا مطمئن هستیم که این دو در سفارت ایران مخفی شده اند هرچند مدرکی در دست نداریم.»
«آقاجانی» که گویا بر اساس گزارش ها، گویا از جغرافیای نیجریه هم چیزی نمی دانسته، در مرحله اول و بر اساس بارنامه، تقاضا کرده بوده محموله کشتی به «ابوجا»، پایتخت نیجریه منتقل شود در حالی که این شهر، در کنار دریا نیست. وقتی به «آقاجانی» گفته می شود که ابوجا صدها کیلومتر از دریا فاصله دارد و بندر نیست، درخواست کرد که محوله به بندر لاگوس ارسال شود.
یک شرکت حمل و نقل فرانسوی می گوید کانتینرها را از بندرعباس بار کرده و قبل از رسیدن به لاگوس، در بمبئی (مومبای) در هند توقف داشته و روی این کانتینرها، پیام «بسته حاوی پشم شیشه و ورقه های سنگ» نصب شده بود.
کانتینرها ازماه جولای تا روز 26 اکتبر در لاگوس تخلیه شده و ماموران امنیتی طبق سرنخی که داشتند آنها را بررسی کرده و تسلیحات را کشف کردند. روی بسته های تسلیحاتی با زبان انگلیسی نوشته شده و راکت هایی که توانایی هشت ونیم کیلومتر برد و شعاع 12 متر تخریب دارد، پیدا شده است. شبه نظامیان در افغانستان و عراق، از راکت های مشابه برای حمله به نیروهای آمریکایی استفاده می کنند. کشورهای عمده تولید کننده این نوع راکت عبارتند از: چین، آمریکا، روسیه و البته ایران.
هرچند اسرائیل به محض کشف این محموله گفته بود مقصد نهایی آن غزه بوده است، اما مقامات می گویند این محموله برای ناامنی در انتخابات ریاست جمهوری نیجریه که قرار است چند ماه آینده برگزار شود، ارسال شده است.
در نیجریه مسلمانان در شمال کشور و مسیحیان در جنوب کشور زندگی می کنند. شماری از حملات شبه نظامی منسوب به اسلامگرایان افراطی در شمال این کشور مشاهده شده ضمن این که در مواردی، این گروه ها با چاه های نفتی در جنوب کشور هم حملاتی را ترتیب داده اند.
نیجریه 150 میلیون تن جمعیت دارد و یکی از پرجمعیت ترین کشورهای قاره آفریقا است و حدود یک دهه پیش پس از چندین سال حکومت نظامی و کودتا، توانست نوعی از دموکراسی را حاکم کند.

mercredi 10 novembre 2010

عکس/ گاف خبرگزاری فارس در خصوص انتشار یک خبر


انتشار روزنامه تک صفحه ای اعتمادملی


تاریخ انتشار: ۲۰ آبان ۱۳۸۹, ساعت ۶:۰۸
انتشار روزنامه تک صفحه ای اعتمادملی
جرس: بعد از روزنامۀ تک صفحه ای «کلمه»، اینک روزنامۀ «اعتمادملی» نیز، با گذشت یک سال و سه ماه از توقیف آن روزنامۀ اصلاح طلب، به صورت تک صفحه ای و به منظور تکثیر عمومی، منتشر شد.
به گزارش تحول سبز، پیش شماره نخست روزنامه تک صفحه ای اعتمادملی به صورت پی دی اف و برای پرینت و کپی در سایت های خبری و فضای اینترنت قرار گرفته است.
مسئولان این روزنامه در نظر دارند که در حال حاضر هر هفته سه شماره از نسخه آزمایشی را منتشر کنند و از ۱۶ آذرماه سال جاری و همزمان با روز دانشجو، شماره نخست آن را منتشر کرده و برای تکثیر عمومی در اختیار مردم قرار دهند.
در سرمقاله نخستین شماره روزنامه تک صفحه ای اعتمادملی آمده است: "آمدیم؛ برای آگاهی در شرایطی که رسانه های رسمی منتقد دولت یا به بند توقیف کشیده شده اند یا زیر تیغ تیز سانسور، ناچارند از بیان بخش عمده ای از وقایع و ظلم ها و ستم ها خودداری کنند، و در شرایطی که رسانه های دولتی و حاکمیتی با تمام توان و بودجه های کلان از بیت المال در جهت دروغ پراکنی و سرپوش گذاشتن بر واقعیت های جامعه و ضعف های دولت مستقر عمل می کنند، با رسالت آگاهی رسانی جمعی و با این امید به میدان اطلاع رسانی بازگشتیم که در میان آماج دروغ های حاکمیتی، یکی از راه های آگاهی بیشتر مردم برای انتخاب صحیح و گام برداشتن در مسیری باشیم که بر پایه آگاهی نیز شکل گرفته است. توقیف روزنامه اعتمادملی تنها و تنها به دلیل بیان بخشی از واقعیات، دلیل بر آن نشد که در مسیر خود و از رسالت آگاه سازیمان دست بکشیم و نظاره گر ظلم مضاعفی باشیم که بر مردم می رود. امید داریم که در سیاهه دروغ و دورویی و در شرایطی که مشکلات اقتصادی کمر مردم را خموده و مسئولان دولتی از پیروزی های خیالی خود سخن می گویند و در زمانی که زندان ها از بهترین مردان و زنان و دانشجویان وطن دوست پر شده است و رییس دولت مستقر، ایران را آزادترین کشور دنیا خطاب می کند، همراه و در کنار دیگر دوستان، در مسیری اطلاع رسانی عمومی گام برداریم. در این راه سبز، روزنامه تک صفحه ای اعتمادملی نیاز به همراهی و کمک شهروندخبرنگاران سبز در همفکری و انتقاد، برای ارتقای کیفی این رسانه، و همچنین تکثیر و توزیع آن در سطح جامعه دارد."
جرس ورود دوباره این روزنامه به عرصه رسانه ای کشور را به صاحبان قلم و اندیشه و خوانندگان تبریک می گوید.

عکس یادگاری با مرضیه



این عکس در تاریخ ۳۰ مرداد ۱۳۶۸ در ( لالون ) فشم منزل خانم مرضیه گرفته شده است

ردیف اول از پائین، سمت راست
ا- شاهرخ نادری - تورج نگهبان – محمد میرنقیبی –نصرتی
۲- احمد قدکچیان – مرتضایی – اردشیر روحانی – بیژن ترقی –نعمت الله گرجی – فریدون مشیری
۳- نجم آبادی – جمال وفایی – انوشیروان روحانی – ناصرمسعودی – رسولی
۴- ناصر ملک مطیعی – منوچهر همایون پور – علی تجویدی – مجیدمحسنی – جهانگیر ملک – تقی ظهوری
۵- عدنانی – حسن گلنراقی – علی تابش – جواد لشکری - ....خانم مرضیه – فرهاد فخرالدینی – فضل الله توکل – نجمی مرتضایی

خانه اهدايي به ريچارد فراي را پس بگيريد


گروه سياسي -يكي از نمايندگان مجلس در تذكري از رئيس ‌جمهور خواست كه خانه تاريخي اصفهان از ريچارد فراي آمريكايي كه مدعي ايران شناسي است، پس گرفته شود.ريچارد فراي يكي از ميهمانان همايش ايرانيان خارج از كشور كه به پاس زحماتش در شناساندن ايران به جهانيان مورد تقدير قرار گرفت و از رئيس جمهور يك منزل مجلل و تاريخي در اصفهان دريافت كرد، اظهاراتي ضد ايراني به زبان آورده است.در واكنش به مواضع او ديروز يكي از نمايندگان مجلس در تذكري از رئيس ‌جمهور خواست كه خانه تاريخي اصفهان از ريچارد فراي آمريكايي كه مدعي ايران شناسي است، پس گرفته شود.حميد رسايي در آغاز جلسه علني نوبت بعد از ظهر چهارشنبه مجلس در تذكري به محمود احمدي‌نژاد بر لزوم بازپس‌ گيري خانه تاريخي اصفهان از ريچارد فراي تاكيد كرد. به گزارش ايسنا، درمتن تذكر كتبي رسايي به رئيس جمهور آمده است: مبدع نظريه مكتب ايراني كه در سال 89 براي شركت در همايش ايرانيان خارج از كشور به ايران دعوت شده بود و پس از آن طي درخواست برخي مسئولان از رئيس جمهور يك باب منزل تاريخي در اختيارش قرار گرفته بود، اخيرا در مصاحبه با c.n.n وقتي مجري شبكه از وي مي‌پرسد كه ايراني كه شما از آن صحبت مي‌كنيد زير سلطه آيت‌الله قرار دارد، مي‌گويد: مردم خوب و مردم بد در همه جاي جهان وجود دارند و حكومت مذهبي در ايران نيز از بين مي‌رود و همه چيز تغيير مي‌كند.

تاریخ انتشار: ۱۹ آبان ۱۳۸۹, ساعت ۲۲:۴۴

تاریخ انتشار: ۱۹ آبان ۱۳۸۹, ساعت ۲۲:۴۴
محمد نوری زاد: در دل گریستم، که اوضاع قضاوت در این ملک، به کجا انجامیده است
جرس: محمد نوری زاد در رابطه با جلسه بازجویی روز شنبه خود در وبسایت شخصی اش نوشته است:خودکاری گرفتم و نوشتم:ماموران وزارت اطلاعات در روزهای بازداشت،هم مرا کتک زده اند و هم به ناموس و خانواده ام فحش داده اند.این رفتار هیولاگون ماموران وزارت اطلاعات،در مورد آقایان سید مصطفی تاجزاده،عبدالله مومنی،حمزه کرمی،محمدرضا رجبی،و بسیاری دیگر نیز صورت پذیرفته است.هم کتک زده اند ،هم فحش های ناموسی داده اند،و هم کله ی بعضی را در کاسه ی مستراح فرو برده اند.


به گزارش سایت رسمی دکتر محمد نوری زاد،متن کامل این دست نوشته بشرح زیر است:
صبح روز شنبه ۱۵/۸/۸۹ ، همچنان از عفونت شدید در ناحیه فک و دندان های خود در رنج بودم که ماموری آمد و گفت:آماه شوید باید برویم دادسرا.باوجود اینکه به خود قبولانده ام انتظاری جز از هرآنچه روی می دهد،نداشته باشم،اما نمی دانم چرا یک گرایش کورسو مانندی از دور دست های ذهنم خودی نشانم داد و به من گفت:احتمالا بعد از نگارش سه نامه ی رسمی به دادستان و رئیس زندان مبنی بر عفونت شدید در ناحیه ی فک و دندانها،و ارجاع آن بزرگواران به نظر مکتوب پزشک متخصص زندان اوین،می خواهند مرا برای مداوا به جایی بفرستند.
این گمان کورسو مانند،از سلول تا دفتر قاضی ،که راهی طولانی نبود و من و مامور همراهم،پیاده آن را طی می کردیم،هر از چندی سر بر می آورد و خودی نشان می داد.که یعنی: زیاد بدبین نباش!می بینی به نامه های تو،گر چه دیر،اما به هر حال پاسخ گفتند.چرا که آنها،هرکس که باشند،انسان اند.سن و سالی پشت سر گذارده اند.درد کشیده اند .حالا نه اگر درد مردم را،اما درد دندان که تجربه کرده اند.حالا عفونت شدید نداشته اند که نداشه اند!این گمان خوب،تا دادسرا نیز با من بود. و حتی تا لحظه ای که او دست به پوشه ای برد و برگه ای را بیرون کشید و به مطالعه ی سطحی آن پرداخت.همان مترسک درون،باز برآمد و به من گفت این برگه ای که در دست جناب قاضی است، احتمالا نظر جناب دادستان یا ریاست زندان است.
که فلانی،ببین ما چه اندازه به فکر تو و امثال تو هستیم؟صورتت عفونت شدید دارد؟بفرما،این هم موافقت نامه ی بزرگان دستگاه قضا،برو خودت را معالجه کن!منتها به همین شرطی که خودت در نامه هایت آورده ای! با هزینه شخصی ! همه ی عمر این گمان مترسکی من،سه ثانیه بیش به درازا نیانجامید.جناب قاضی،برگه ی از پیش نوشته شده را به دست من داد و گفت:شما در نامه ی آخرت به رهبری،به ماموران وزارت اطلاعات توهین کرده ای.اداره کل حقوقی وزارت اطلاعات از شما شکایت کرده است.اگر پاسخی دارید بنویسید.برگه را گرفتم و به دستخط جناب قاضی نگاه کردم.بله ،او،پیش از ورود من،وتحت یک پرسش،مسئله توهین مرا مطرح کرده و از من خواسته است تا پاسخ بگویم.خودکاری گرفتم و نوشتم:ماموران وزارت اطلاعات در روزهای بازداشت،هم مرا کتک زه اند و هم به ناموس و خانواده ام فحش داده اند.این رفتار هیولاگون ماموران وزارت اطلاعات،در مورد آقایان سید مصطفی تاجزاده،عبدالله مومنی،حمزه کرمی،محمدرضا رجبی،و بسیاری دیگر نیز صورت پذیرفته است.هم کتک زده اند ،هم فحش های ناموسی داده اند،و هم کله ی بعضی را در کاسه ی مستراح فرو برده اند.
” خوب،این از سوال اول.برگه را به دست قاضی محترم دادم.مطالعه نکرده پرسش دوم را نوشت و به دستم داد.برگه را گرفتم.اطمینان دارم اگر همه ی حقوقدانان و قاضیان و وکلای ایران و جهان دست به دست هم بدهند ، نمی توانند سوال دوم را که سوال پایانی جناب قاضی نیز بود،حدس بزنند.و اما پرسش دوم:”اتهام شما از نظر من محرز است.آخرین دفاع خود را بنویسید”.به قاضی گفتم:یعنی شما با این سرعت،به احراز جرم و خطای من پی بردید؟گفت:بله.در پاسخ به پرسش دوم ،و به عنوان آخرین دفاع، فقط یک خط نوشتم:” به امید روزی که آن عده از ماموران خطاکار و فحاش و بزن بهادر و شکنجه گر وزارت اطلاعات ،در پیشگاه عدل خدا و مردم ، پاسخگوی رفتار شنیع خود باشند.والسلام علی من التبع الهدی”.به جناب قاضی گفتم:تمام است؟گفت:تمام است.می توانید بروید.به قاضی که نامش محبی بود گفتم:می دانید اجداد شما ،آنگاه که شهرت “محبی” را برای خود برگزیدند،اراده شان،ابراز ارادت به اهل بیت پیامبر اکرم بوده است؟متاسفانه ،شما امروز،به جای ابراز ارادت به پیشگاه عدلی که تاکید و توصیه ی بنیادین آنان است،سر به ارادت دیگرانی فرو برده اید که نسبتی با عدل ندارند.این گفتم و از اتاق او بیرون زدم.در راه بازگشت،مامور همراه من که از این همه شتاب تعجب کرده بود گفت: من هر وقت یکی را به اینجا می برم،حداقل سه چهار ساعتی معطل می شوم.به او گفتم:بی دلیل نیست که بزرگان دینی ما به قاضیان توصیه کرده اند که کفش تنگ نپوشند،به هنگام خشم قضاوت نکنند،واگر کم حوصله و از چیزی ناراحت اند،از قضاوت پرهیز کنند.حتی بزرگان دینی ما گفته اند اگر یک قاضی به تنگ افتاد،یعنی نیاز مبرمش بود که به مستراح برود و قضای حاجت کند،در همان حالت تنگ و فشار،دست به کار قضاوت نبرد.مامور همراه من چیزی نگفت،من اما در دل گریستم.که اوضاع قضاوت در این ملک، به کجا انجامیده است که سایه ی مخوف ماموران وزارت اطلاعات،یک قاضی بخت برگشته را چنان مرعوب خود می سازد که با چشمان بسته به اجابت دستورالعمل آنان شتاب می کند.گویا در همان مسیر رفتن ،طی دو پرسش برق آسا،سر و ته قضیه را به هم آورده است و در پاسخ به “چرا” ی متهم مبهوت، می گوید:”برو کنار من باید خودم را به دستشویی برسانم!”


عکس / گاوميش‌آباد منطقه مسكوني در شهر اهواز

عکس / گاوميش‌آباد منطقه مسكوني در شهر اهوازگاوميش‌آباد در حاشيه‌اي خاكستري چسبيده به اهواز. كوچه‌هاي لجن‌آلود، آسمان دودزده، هواي بدبو، و مردم در اين كوچه‌ها مي‌روند و مي‌آيند و زندگي مي‌كنند، و گاوميش‌ها در اين كوچه‌ها مي‌روند و مي‌آيند...















































































11 نوامبر

تراژدیدر رمان بزرگ انقلاب 57
پرسیده اند که چرا مدتی است از دکتر مهدی خزعلی مطلبی نقل نمی کنید؟
می گوئیم: ایشان مطلب تازه ای ننوشته که ما نقل کنیم. فعلا مشغول بازجوئی نوشتن است. لابد از اوین که بیرون آمد، فصل دیگری از تراژدی سرگذشت یک نسل مذهبی و انقلابی، به جبهه رفته و دخیل بسته به اسلام را خواهد نوشت. فعلا، به وعده اش عمل کرده و در زندان دست به اعتصاب غذا نیز زده است.
آیندگان، دهها رمان از آغاز و سرانجام انقلاب 57 خواهند خواند و انگشت حیرت را زیر دندان های خود خواهند گزید. توصیف پدر و پسری بنام "خزعلی"، توصیف پدر و دختری بنام "خلخالی"، وصف برادرانی با نام های"خامنه ای" که در دو صف به نماز ایستادند اما در برابر هم و... آرزو کنیم که برگ برگ این صحنه ها و سرگذشت ها را محمود دولت آبادی جمع کرده و سرگرم به هم دوختن آنها باشد. شاید هم دولت آبادی ها و احمد محمودها، علی محمد افغانی ها، سیمین بهبهانی ها و درویشیان های آینده، این برگ ها را به هم دوختند و به لحاف خونین و چهل تکه دهه 60 پیوند زدند. روزنوشت های نسرین ستوده و یادداشت های زندان امین زاده و حتی یادداشت های "سلول انفرادی" دکتر خزعلی ... می گوید: برگ برگ تراژدی بزرگ جمع می شود و به دریای رمان بزرگ انقلاب 57 خواهد پیوست! همان دریائی که در اعماق خود، تراژدی دهه 60 را حفظ کرده است.

histoire

از پیک نت 11نوامبر








با سرنوشت یک انقلاب
عبدالله شهبازی محقق و پزوهشگر تاریخ ایران، بخش های تازه ای از کتاب تالیف شده اما منتشر نشده خود را در وبسایتی که دارد منتشر کرده است. آنچه وی منتشر کرده، تکاندهنده است؛ بویژه آن که به اسنادی مکتوب مستند است و نمی توان آن را ادعاهائی برای جنگ روانی- امنیتی تلقی کرد. آنچه را وی در 6 بخش و با پرهیز از ذکر برخی اسامی و یا جملات و نتیجه گیری ها که خود وی دلیل آن را توضیح میدهد، ما تا آنجا که به اصل موضوع لطمه نزند خلاصه کرده و بصورت یک گزارش منتشر کرده ایم که دراین شماره پیک نت می خوانید:
خلاصه ای بعنوان مقدمه: با پیدایش و اوج‌گیری امواج انقلاب اسلامی در ایران، از سال 1356 نفوذ در انجمن‌های اسلامی دانشجویان در خارج از کشور اولویت درجه اول یافت و ساواک و سرویس‌های غربی بسیاری از عوامل فعال نفوذی خود را از تشکل‌های مارکسیستی دانشجویی خارج کرده و به درون انجمن‌های اسلامی اعزام نمودند. در بریتانیا و آلمان غربی و فرانسه و سایر کشورها نیز چنین بود. اگر «منابع» سرویس‌های امنیت داخلی در هر یک از انجمن‌های اسلامی شهرهای مختلف آمریکا و بریتانیا را حداقل یک نفر فرض کنیم، با رقمی قابل توجه مواجه خواهیم شد. اینان به ایران بازگشتند و به همکاری با سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا ادامه دادند. گروهی برگزیدگان انجمن های اسلامی که برای تصدی سمت‌های عالی مدیریت تعیین شده بودند به حبیب‌الله عسکراولادی، از رهبران جمعیت مؤتلفه اسلامی معرفی شدند. نامبرده، با کمک دوستان خود در حوزه علمیه قم، برای این افراد چند جلسه آموزش عقاید اسلامی ترتیب داد. این افراد، پس از گذرانیدن دوره آموزش عقیدتی- سیاسی فوق، بلافاصله یا در سال‌های بعد در مناصب عالی مدیریتی جای گرفتند؛ برخی‌شان به مقامات شامخ در وزارتخانه‌ها و نهادهای مهم سیاسی و اطلاعاتی و نظامی و اقتصادی رسیدند و بر سرنوشت ایران در سه دهه پسین تأثیرات بزرگ بر جای نهادند.
نگارنده بارها مدیرانی را در نهادهای بسیار حساس کشور دیده با ظاهر و پوشش و سلوکی در حد نامتعارف (افراطی) «اسلامی» تا بدان‌جا که گمان برده از حوزه علمیه شهرستانی دورافتاده بدین جایگاه رسیده‌اند؛ و سپس با شناخت پیشینه خانوادگی و فردی و سابقه اقامت و تحصیل آنان در آمریکا حیران شده است. این تظاهر نامتعارف و افراطی به اسلامیت‌، که حتی در میان خاندان‌های متشرع مسلمان نیز مرسوم نبود و مشابه آن را تنها در خاندان‌های «جدیدالاسلام» می‌شناسیم برای غلبه بر پیشداوری‌ها و اثبات صداقت در اسلامیت جدید خویش، هماره برای من پرسش‌برانگیز بوده است.
اعضای گروه متولی پرونده «قتل‌های زنجیره‌ای» مدعی‌اند که «محفل سعید امامی» بخشی از شبکه‌ای بود که [...] و این شبکه بخشی از شبکه‌ای بزرگ‌تر است که در بسیاری از دستگاه‌ها و نهادهای ایران نفوذ دارد. به گفته اعضای گروه اطلاعاتی متولی پرونده، زمانی که [...] قطعیت یافت و در 12 آبان 1378 آن را به مراجع عالی ذیربط اعلام کرده و [...]، ناگهان پرونده به مسیری دیگر افتاد: هیاهو و جنجالی بزرگ از سوی برخی عناصر در تمامی جناح‌ها و محافل سیاسی کشور و مطبوعات وابسته به آن‌ها آغاز شد. به این ترتیب، به بهانه «شکنجه» متهمان از ایشان سلب مسئولیت شد و سپس پرونده را مسکوت گذاردند. [بخشی از مطلب به دلایل موجه حذف شد. شهبازی]
به گمان من، برخی نابسامانی‌هایی که امروزه از آن رنج می‌بریم، نه همه آن، پیامد محتوم دفن شدن «پرونده قتل‌های زنجیره‌ای» و فقدان آگاهی یا عزم لازم برای ریشه‌یابی آن است.
-1- «سعید طلبه» و «سعید شیرازی» (نفر اول سمت راست، با ریش و کت و شلوار سفید)، دوست صمیمی سعید امامی در مراسم ازدواج او با فهیمه دری نوگورانیدر آمریکا (1359).
مائوئیست ها، یکباره مسلمان دو آتشه شده و پس از پیوستن به انجمن های اسلامی، راهی ایران شدند تا مقامات مهم اطلاعاتی و امنیتی و نظامی را اشغال کنند.
2- مسعود عالیخانی
3- سعید امامی پس از جدا شدن از گروه مائوئیست "سازمان انقلابی" ریش خود را نتراشید و این عکس را برای گذرنامه بازگشت به ایران گرفت.