از پیک نت 11نوامبر

با سرنوشت یک انقلاب
عبدالله شهبازی محقق و پزوهشگر تاریخ ایران، بخش های تازه ای از کتاب تالیف شده اما منتشر نشده خود را در وبسایتی که دارد منتشر کرده است. آنچه وی منتشر کرده، تکاندهنده است؛ بویژه آن که به اسنادی مکتوب مستند است و نمی توان آن را ادعاهائی برای جنگ روانی- امنیتی تلقی کرد. آنچه را وی در 6 بخش و با پرهیز از ذکر برخی اسامی و یا جملات و نتیجه گیری ها که خود وی دلیل آن را توضیح میدهد، ما تا آنجا که به اصل موضوع لطمه نزند خلاصه کرده و بصورت یک گزارش منتشر کرده ایم که دراین شماره پیک نت می خوانید:
خلاصه ای بعنوان مقدمه: با پیدایش و اوجگیری امواج انقلاب اسلامی در ایران، از سال 1356 نفوذ در انجمنهای اسلامی دانشجویان در خارج از کشور اولویت درجه اول یافت و ساواک و سرویسهای غربی بسیاری از عوامل فعال نفوذی خود را از تشکلهای مارکسیستی دانشجویی خارج کرده و به درون انجمنهای اسلامی اعزام نمودند. در بریتانیا و آلمان غربی و فرانسه و سایر کشورها نیز چنین بود. اگر «منابع» سرویسهای امنیت داخلی در هر یک از انجمنهای اسلامی شهرهای مختلف آمریکا و بریتانیا را حداقل یک نفر فرض کنیم، با رقمی قابل توجه مواجه خواهیم شد. اینان به ایران بازگشتند و به همکاری با سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا ادامه دادند. گروهی برگزیدگان انجمن های اسلامی که برای تصدی سمتهای عالی مدیریت تعیین شده بودند به حبیبالله عسکراولادی، از رهبران جمعیت مؤتلفه اسلامی معرفی شدند. نامبرده، با کمک دوستان خود در حوزه علمیه قم، برای این افراد چند جلسه آموزش عقاید اسلامی ترتیب داد. این افراد، پس از گذرانیدن دوره آموزش عقیدتی- سیاسی فوق، بلافاصله یا در سالهای بعد در مناصب عالی مدیریتی جای گرفتند؛ برخیشان به مقامات شامخ در وزارتخانهها و نهادهای مهم سیاسی و اطلاعاتی و نظامی و اقتصادی رسیدند و بر سرنوشت ایران در سه دهه پسین تأثیرات بزرگ بر جای نهادند.
نگارنده بارها مدیرانی را در نهادهای بسیار حساس کشور دیده با ظاهر و پوشش و سلوکی در حد نامتعارف (افراطی) «اسلامی» تا بدانجا که گمان برده از حوزه علمیه شهرستانی دورافتاده بدین جایگاه رسیدهاند؛ و سپس با شناخت پیشینه خانوادگی و فردی و سابقه اقامت و تحصیل آنان در آمریکا حیران شده است. این تظاهر نامتعارف و افراطی به اسلامیت، که حتی در میان خاندانهای متشرع مسلمان نیز مرسوم نبود و مشابه آن را تنها در خاندانهای «جدیدالاسلام» میشناسیم برای غلبه بر پیشداوریها و اثبات صداقت در اسلامیت جدید خویش، هماره برای من پرسشبرانگیز بوده است.
اعضای گروه متولی پرونده «قتلهای زنجیرهای» مدعیاند که «محفل سعید امامی» بخشی از شبکهای بود که [...] و این شبکه بخشی از شبکهای بزرگتر است که در بسیاری از دستگاهها و نهادهای ایران نفوذ دارد. به گفته اعضای گروه اطلاعاتی متولی پرونده، زمانی که [...] قطعیت یافت و در 12 آبان 1378 آن را به مراجع عالی ذیربط اعلام کرده و [...]، ناگهان پرونده به مسیری دیگر افتاد: هیاهو و جنجالی بزرگ از سوی برخی عناصر در تمامی جناحها و محافل سیاسی کشور و مطبوعات وابسته به آنها آغاز شد. به این ترتیب، به بهانه «شکنجه» متهمان از ایشان سلب مسئولیت شد و سپس پرونده را مسکوت گذاردند. [بخشی از مطلب به دلایل موجه حذف شد. شهبازی]
به گمان من، برخی نابسامانیهایی که امروزه از آن رنج میبریم، نه همه آن، پیامد محتوم دفن شدن «پرونده قتلهای زنجیرهای» و فقدان آگاهی یا عزم لازم برای ریشهیابی آن است.
-1- «سعید طلبه» و «سعید شیرازی» (نفر اول سمت راست، با ریش و کت و شلوار سفید)، دوست صمیمی سعید امامی در مراسم ازدواج او با فهیمه دری نوگورانیدر آمریکا (1359).
مائوئیست ها، یکباره مسلمان دو آتشه شده و پس از پیوستن به انجمن های اسلامی، راهی ایران شدند تا مقامات مهم اطلاعاتی و امنیتی و نظامی را اشغال کنند.
2- مسعود عالیخانی
3- سعید امامی پس از جدا شدن از گروه مائوئیست "سازمان انقلابی" ریش خود را نتراشید و این عکس را برای گذرنامه بازگشت به ایران گرفت.
عبدالله شهبازی محقق و پزوهشگر تاریخ ایران، بخش های تازه ای از کتاب تالیف شده اما منتشر نشده خود را در وبسایتی که دارد منتشر کرده است. آنچه وی منتشر کرده، تکاندهنده است؛ بویژه آن که به اسنادی مکتوب مستند است و نمی توان آن را ادعاهائی برای جنگ روانی- امنیتی تلقی کرد. آنچه را وی در 6 بخش و با پرهیز از ذکر برخی اسامی و یا جملات و نتیجه گیری ها که خود وی دلیل آن را توضیح میدهد، ما تا آنجا که به اصل موضوع لطمه نزند خلاصه کرده و بصورت یک گزارش منتشر کرده ایم که دراین شماره پیک نت می خوانید:
خلاصه ای بعنوان مقدمه: با پیدایش و اوجگیری امواج انقلاب اسلامی در ایران، از سال 1356 نفوذ در انجمنهای اسلامی دانشجویان در خارج از کشور اولویت درجه اول یافت و ساواک و سرویسهای غربی بسیاری از عوامل فعال نفوذی خود را از تشکلهای مارکسیستی دانشجویی خارج کرده و به درون انجمنهای اسلامی اعزام نمودند. در بریتانیا و آلمان غربی و فرانسه و سایر کشورها نیز چنین بود. اگر «منابع» سرویسهای امنیت داخلی در هر یک از انجمنهای اسلامی شهرهای مختلف آمریکا و بریتانیا را حداقل یک نفر فرض کنیم، با رقمی قابل توجه مواجه خواهیم شد. اینان به ایران بازگشتند و به همکاری با سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا ادامه دادند. گروهی برگزیدگان انجمن های اسلامی که برای تصدی سمتهای عالی مدیریت تعیین شده بودند به حبیبالله عسکراولادی، از رهبران جمعیت مؤتلفه اسلامی معرفی شدند. نامبرده، با کمک دوستان خود در حوزه علمیه قم، برای این افراد چند جلسه آموزش عقاید اسلامی ترتیب داد. این افراد، پس از گذرانیدن دوره آموزش عقیدتی- سیاسی فوق، بلافاصله یا در سالهای بعد در مناصب عالی مدیریتی جای گرفتند؛ برخیشان به مقامات شامخ در وزارتخانهها و نهادهای مهم سیاسی و اطلاعاتی و نظامی و اقتصادی رسیدند و بر سرنوشت ایران در سه دهه پسین تأثیرات بزرگ بر جای نهادند.
نگارنده بارها مدیرانی را در نهادهای بسیار حساس کشور دیده با ظاهر و پوشش و سلوکی در حد نامتعارف (افراطی) «اسلامی» تا بدانجا که گمان برده از حوزه علمیه شهرستانی دورافتاده بدین جایگاه رسیدهاند؛ و سپس با شناخت پیشینه خانوادگی و فردی و سابقه اقامت و تحصیل آنان در آمریکا حیران شده است. این تظاهر نامتعارف و افراطی به اسلامیت، که حتی در میان خاندانهای متشرع مسلمان نیز مرسوم نبود و مشابه آن را تنها در خاندانهای «جدیدالاسلام» میشناسیم برای غلبه بر پیشداوریها و اثبات صداقت در اسلامیت جدید خویش، هماره برای من پرسشبرانگیز بوده است.
اعضای گروه متولی پرونده «قتلهای زنجیرهای» مدعیاند که «محفل سعید امامی» بخشی از شبکهای بود که [...] و این شبکه بخشی از شبکهای بزرگتر است که در بسیاری از دستگاهها و نهادهای ایران نفوذ دارد. به گفته اعضای گروه اطلاعاتی متولی پرونده، زمانی که [...] قطعیت یافت و در 12 آبان 1378 آن را به مراجع عالی ذیربط اعلام کرده و [...]، ناگهان پرونده به مسیری دیگر افتاد: هیاهو و جنجالی بزرگ از سوی برخی عناصر در تمامی جناحها و محافل سیاسی کشور و مطبوعات وابسته به آنها آغاز شد. به این ترتیب، به بهانه «شکنجه» متهمان از ایشان سلب مسئولیت شد و سپس پرونده را مسکوت گذاردند. [بخشی از مطلب به دلایل موجه حذف شد. شهبازی]
به گمان من، برخی نابسامانیهایی که امروزه از آن رنج میبریم، نه همه آن، پیامد محتوم دفن شدن «پرونده قتلهای زنجیرهای» و فقدان آگاهی یا عزم لازم برای ریشهیابی آن است.
-1- «سعید طلبه» و «سعید شیرازی» (نفر اول سمت راست، با ریش و کت و شلوار سفید)، دوست صمیمی سعید امامی در مراسم ازدواج او با فهیمه دری نوگورانیدر آمریکا (1359).
مائوئیست ها، یکباره مسلمان دو آتشه شده و پس از پیوستن به انجمن های اسلامی، راهی ایران شدند تا مقامات مهم اطلاعاتی و امنیتی و نظامی را اشغال کنند.
2- مسعود عالیخانی
3- سعید امامی پس از جدا شدن از گروه مائوئیست "سازمان انقلابی" ریش خود را نتراشید و این عکس را برای گذرنامه بازگشت به ایران گرفت.
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire